تبليغاتX
..:::عملیـــــــــــات 125:::..


..:::عملیـــــــــــات 125:::..

و عملیات آغاز می شود...

"هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز مجبور شم بخاطر نجات جون یه آتش افروز، جون خودمو به خطر بندازم!!"

آقا ما هرچی فکر کردیم نفهمیدیم منظور کسری نامدار از بیان همچین دیالوگ شاهکاری چی بود!

هرکی متوجه شد، مارم در جریانم بذاره. ممنون

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:41 توسط هورسا موسوی|

سکانس اول؛ صحنه اول

8/8/88 ، روز، داخلی، مشهد الرضا

جمعیت می خواهد دنده هایم را خرد کند. خودم را به زحمت فشار می دهم جلوتر. از چند طرف صدای ناله و نفرین می آید. طفلی خادم های ساکت امام رضا که مجبورند به احترام آقا مودب باشند تا به زوار بی احترامی نشود. اینجا هرجور لهجه ای پیدا می شود؛ از ترک و اصفهانی و جنوبی بگیر...تا عرب و پاکستانی و هندی! چندتا فحش آبدار که می شنوم، تازه ضریح طلایی پیدا می شود. یکی را که از حال رفته از زیر دست و پا بیرون می کشند و جمعیت دوباره مرا پرتم می کند عقب! بوی تهوع آور زوار کثیف می پیچد توی عطر عود وگلاب حرم. هوا صلاة ظهر مرداد است انگار. صبح از چندتا مشهدی شنیده بودم تا همین دیروز کسی بدون لباس گرم زمستانی بیرون نمی آمده!

فشار قبر را با گوشت و پوستم احساس می کنم. دستم را تا آنجا که می شود، می کشم سمت شبکه های آشنای ضریح...

 

سکانس اول؛ صحنه دوم

روز، خارجی، 13 آبان، تهران

امروز انگار همه آمده اند توی خیابان! امسال همه هیجان خاصی دارند برای گفتن "مرگ بر آمریکا". خیابان شده است مثل یک رود که جمعیت هرلحظه از دل آن می جوشد انگار. دوش به دوش هم، نفس به نفس، صدا از هرطرف بلند است.

جمعیت دست ها را بالا می برند و هرکس دستش را می گذارد توی دست کناری اش به نشانه وحدت: «مرگ بر آمریکا...مرگ بر آمریکا»

 

سکانس اول؛ صحنه آخر!

روز یا شب ... داخلی یا خارجی! از نوع A

نخستين ساعات روز شنبه (5 ارديبهشت) بود كه واژه ی “آنفلوانزای خوكی” به رسانه ها راه پيدا كرد، واژه ای كه در روزهای اخير تبديل به سرخط اصلی اخبار شده است. ابتلا به آنفلوانزای خوكی در روزهای گذشته، برای نخستين بار در مكزيك مشاهده شد و پس از آن نيز در ايالت هاي جنوبی ايالات متحده، مواردی مشابه گزارش شد. تعداد كشته شدگان و مبتلایان اين بيماری در مكزيك در فاصله کوتاهی به هزاران نفر رسید و بانك جهانی برای مقابله با اين بيماری، 225 ميليون دلار در اختيار دولت مكزيك قرار داد.

این بیماری اکنون در کشورمان ایران هم به شکل گسترده ای شیوع پیدا کرده و تا اکنون ۳۳ ایرانی بر اثر ابتلا به این بیماری، کشته شده اند.

پزشکان رعایت نکات بهداشتی را به مردم توصیه می کنند. از جمله دوری از مکان های عمومی، رعایت فاصله حداقل یک متر با دیگران، روبوسی نکردن و دست ندادن با دیگران و شستن مداوم دستها!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 12:30 توسط هورسا موسوی| |

پاسخ به تکذیب پرونده «بدلکاری در 125»

 

«هیچ عجله ای برای رسیدن به پخش نداشتیم. نه تلویزیون و نه آتش نشانی فشاری نمی آوردند. تازه به خاطر نهایی نبودن موسیقی، یک هفته دیرتر روی آنتن رفتیم.»

همین که صداوسیما و سازمان آتش نشانی عجله ای ندارند، برای ما کفایت می کند. مردم هم که اصلا آدم نیستند دیگر! آن هم بعد از آن همه تبلیغات رسانه ای که تاریخ دقیق پخش را اعلام می کردند.

 


«خسارت و تلفات را ما که ندیدیم!
دو حادثه کوچک (!) به خاطر ناهماهنگی گروه صحنه و جلوه های ویژه داشتیم که خدا را شکر اصلن مهم نبود و در مقایسه با آنچه در سریال می بینید هیچ است.»

قسمتی از مصاحبه داوود هاشمی (تهیه کننده سریال): "یك مرتبه آقای گل‌سفیدی -مدیر فیلمبرداری- همراه با دستیارشان در حال تصویربرداری از یك صحنه حادثه‌ای بودند كه متاسفانه هر دو با هم از پشت وانت سقوط كردند. خود ایشان چون با صورت به زمین خورده بود، حتی 2روز هم بستری شد. در یك مورد دیگر، یكی از بدلكاران كه مامور اطفای حریق بود، واقعا آتش گرفت و تا حدودی هم آسیب دید."

امید (آتش نشان): "ما یه بار واسه استقرار رفتیم سر صحنه فیلمبرداری سری جدید 125. بعد یکی ازین بدلکارای بدبختو اتیش زدن. اینم دست و پا میزد (!!!) و همه فکر میکردن که فیلمه. و نگو که جدا این بدبخت داشته واقعا می سوخته! که در نهایت هم به بیمارستان منتقل شد."

 

«در ضمن کسی هم از سقف کاذب نیفتاده...»

(بدون شرح) قسمتی از مصاحبه داوود هاشمی: "یك‌بار سقف كاذب طراحی كرده بودیم كه بدلكار در جریان بود و خودش را آماده سقوط از آن كرده بود، اما قبل از آنكه تصویر مربوطه گرفته شود، یكی دیگر از عوامل فیلم كه بی‌خبر بود، اشتباهی از آن بالا، پایین افتاد و كمرش آسیب دید."

 

«چرا ، پنج بازیگر از پلاتوی چاه سقوط می کنند که آنقدر تمیز و ایمن طراحی شد که حتی بازیگرها جایشان را به بدلکاران ندادند

بله. این که چیزی نیست. شنیدیم مهدی امینی خواه هم کلی برای خودش سمیر شده بوده و پریده روی یک ماشین در حال حرکت! تازه کلی هم از حرکت مرگبار و اکشنش ابراز شعف کرده!

پس فردا هم احتمالا دست به ترکاندن بهرام رادان میزنند و پرویز پرستویی را از برج میلاد پرت می کنند و امین حیایی را هم زنده زنده پوست می کنند تا صحنه، طبیعی تر از آب دربیاید و بیننده از هیجان میخکوب شود!

 


«برای خود من هم سوال است که چرا امیر محمد اینطور در رسانه ها مطرح کرده که مجروح شده. به قطعیت می گویم که هیچ اتفاقی برایش نیفتاد و یک کمی بی معرفتی و شلوغ می کند. سر این ماجرا هم همه ما یک کمی از دستش ناراحتیم. خصوصن خود آقای آهنج.»

ما هم ناراحتیم و مراتب ناراحتی خود را ابراز می کنیم.

امیر جان، اینقدر شلوغش نکن. حالا خدایی نکرده لولو تو را نخورده است که مغلطه می کنی؟ دروغ کلا کار بدیست و به قول بزرگترها "جیز" است. حیف نیست پسر به این دسته گلی دروغ بگوید؟ آفرین.

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:57 توسط هورسا موسوی|

۱۳۸۷ / اسفند ماه

درست در روزهایی که کلنگ افتتاح وبلاگ «عملیات 125» به زمین می خورد، گروه 125 هم در حال تدارک پیش تولید سری دوم هستند. (مقارن شدن این دو اتفاق باعث به وجود آمدن این تفکر می شود که مدیر وبلاگ، از دست اندرکاران خود سریال است!)

 

1388 / فروردین ماه

آهنج از همان ابتدا در گفتگو با شبکه های خبری عنوان می کند که از گروه پیمان ابدی ( بار اکشن سری اول روی دوش پیمان ابدی بود ) استفاده نخواهد کرد.

 

1388 / 28 فروردین

مذاکرات با گروه حرفه ای و جوان بدلکاران 13 (به رهبری ارشا اقدسی) انجام می شود. (بنا به تجربه ای که گروه 13 با آقای آهنج در پروژه ی «عملیات پایتخت» داشتند، و اعتماد کامل کارگردان به آنها)

 

1388 / 16 اردیبهشت

پیمان ابدی طی یک سانحه در حین فیلمبرداری «چشمان نامحسوس» ناباورانه جان خود را از دست می دهد.

فردای آن روز، خبر مرگ ناگهانی او بین مردم می پیچد.

 

۱۳۸۸ / اردیبهشت ماه

«دال-ه» تهیه کننده ی مجموعه، اعلام  می کند که از گروه دیگری بعنوان بدلکار استفاده خواهد کرد! (گروه 13 تجربه و تخصص کافی ندارد!)

 

1388 / 5 مرداد

تهیه کننده ی سریال در گفتگوهای فراوان با خبرگزاری های مختلف، از کثرت امکانات، تجهیزات و اختصاص بودجه ی فراوان برای صحنه های اکشن سخن می گوید.

 

1388 / 6 مرداد

«الف-الف» سکوت را می شکند و اعتراضش در رابطه با این بدقولی و سوء استفاده، در وبلاگ منتشر می شود.

 

۱۳۸۸ / اواخر مرداد ماه

گروه ابدی برای تثبیت خود با نشریه ی پر تیراژ «ه-ج» مصاحبه ی مفصلی می کنند. (بهانه ی این گفتگو، مرگ مرحوم ابدی عنوان می شود، آن هم پس از گذشت 3 ماه از حادثه!)

 

1388 / 15 شهریور

فیلمبرداری سکانس های اکشن تحت نظر تیم های بدلکاری "خیبر" (به مدیریت علیرضا فتحی) و "ابدی" بسیار کند پیش می رود و از طرفی آهنج برای رساندن مجموعه به پخش عجله دارد.

 

1388 / 31 شهریور

بالاخره فیلشان یاد هندوستان می کند و ارشا هم بی معطلی به کمک گروه عملیات ۱۲۵ می رود. اما فقط برای یک نقش و حضور افتخاری!

 

۱۳۸۸ / آبان ماه

فیلمبرداری آخرین سکانس های اکشن سریال رو به پایان است. آنچه از آمار خسارات جانی حضور «گروه بدلکاری منتخب تهیه کننده» در «عملیات 125» می شنویم، آسیب حین پرش، سوختگی بسیار شدید، سقوط فیلمبردار و دستیارش از پشت وانت و بستری شدن آنها، آسیب یکی از عوامل در ناحیه کمر حین پرت شدن از سقف کاذب (!) و یک امیر زند مجروح است...و چیزهای بیشتری که گفتنش دردی را دوا نمی کند!


خبری که متاسفانه دیر به دستم رسید ولی بی نهایت شادم کرد؛

اینکه امسال از بین 3 دختر نمونه ی کشور، دوتاشون آتش نشانن!

نفر اول، خانم شعباندوست اولین مدیر خانم اولین گروه آتش نشان بانوان در خاورمیانه!

سارا خانم موفق باشید

و نفر دوم..........

نفر دوم، مهسای عزیز؛ عضو تیم بدلکاران 13 و تنها بدلکار دختر در ایران

هرچند همه می دونیم لیاقتت بیشتر از ایناست.

 مهسا جان تو هم موفق باشی

البته جایزه ی نفر سوم هم مال من بود که به نفع جوونترها خودمو کنار کشیدم...آخه من ذاتا فداکار و ایثارگر دنیا اومدم.

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:24 توسط هورسا موسوی| |

چند نکته درباره سری دوم:

- «آرش نامدار» حیات خود را در قالب «کسرا نامدار» و با جایگزینی امیرمحمد زند به جای سماک باشی ادامه خواهد داد.

- نام خانوادگی «علیرضا بذرافشان» به «علیرضا عباسی» تغییر می یابد.

- تنها بازیگران ثابت که با نام های ثابت از سری قبل حضور دارند، مجتبی رجبی و ایمان صفا هستند.

- مهدی امینی خواه در نقش «حمید رضاییان» یک افسر ارشد آتش نشانی را ایفا خواهد کرد.

- علیرام نورایی در قسمت هشتم، نقش یک گروگانگیر را ایفا می کند و ارشا اقدسی بعنوان بدلکار او را همراهی می کند. (ما قبل تر در همین وبلاگ، او را برای ایفای نقش در عملیات 125 پیشنهاد کرده بودیم. به دلیل سابقه فعالیت در زمینه پارکور و استیل مناسب برای نقش آتش نشان.)  


      

 مجتبی رجبی با بازی در نقش هادی عنايت به عنوان پسر يكی از فرماندهان آتش‌نشانی به صورت مستقل وارد دوره‌های آموزشی آتش‌نشانی می‌شود و شانس خود را برای ادامه دادن راه پدرش امتحان می‌كند.

رجبی:

«كلا كار آتش‌نشانی را دوست داشتم، چون تجربه كار اكشن در فضايي انساني مثل اين كار، برايم جالب بود.

هادي پسري درسخوان، باهوش و شوخ‌طبع است و در برخي مواقع آرامش خاصي دارد. در كل برخي از اين خصوصيات را دوست داشتم، چون به شخصيت و روحيه خودم نزديك بود.»

 

(خوب به عکس دقت کنید...برخلاف تصور ما، کاراکتر "مهدی شریفیان" در سری دوم هم حضور داره. البته همونطور که دیدین شهید شد!)


خداشناس:

«براي بازي در نخستين سري سريال عمليات 125 به بهروز افخمي معرفي شدم و طي نشستي با ايشان و مطالعه فيلمنامه نقش عليرضا عباسي را پذيرفتم. در حال حاضر هم با ساخت داستان سري دوم اين سريال به كارگرداني محمدرضا آهنج، عليرضا عباسي به عنوان يكي از آتش‌نشانان فعال حضور پررنگي خواهم داشت.

در اين سريال 4 جوان نقش اصلي را ايفا مي‌كنند كه عليرضا عباسي يكي از جوانان فعال آتش‌نشان است كه به دليل محل سكونتش در جنوب تهران و شرايط مالي ايده‌آل و حرفه بازاري‌اش داراي معرفت و خصلت‌هاي خوب و جالبي همچون اهل مطالعه بودن و آشنا با اصول حساب و كتاب است. در سري دوم، سريال با اتفاقات خاص و عاطفي مختلف مواجه و تحت تاثير شرايط قرار مي‌گيرد، البته اين اتفاقات عاطفي نه در مقابل جنس مخالف بلكه در مقابل آدم‌هاي اين داستان است.

سري دوم اين سريال جواناني وارد حرفه آتش‌نشاني مي‌شوند كه به دليل حضور نيافتن در سري پيشين از پختگي كاملي برخوردار نبوده و دچار يك سري واكنش‌هاي احساساتي هم شدند.

در اين سريال قصه‌هاي خوب و جالبي اتفاق مي‌افتد كه در برخي مواقع داستان از طنز و بار مثبتي برخوردار است و بيننده را تحت تاثير قرار مي‌دهد.

براي تحقق اين امر مديريت خوب و مناسب لازم است كه تداوم و شكل‌گيري سري دوم سريال نيز حاصل اين مديريت خوب و سازمان يافته محسوب مي‌شود و ما هم اميدواريم در سري‌هاي بعدي سريال نيز اتفاق بيفتد.»


يكي از كاراكترهاي سري اول عمليات 125 حسين لطيفي بود كه نقش او را ايمان صفا بازي مي‌كرد. صفا كه در سري دوم اين مجموعه نيز حضور دارد، اولين نفري بود كه براي بازي در اين مجموعه انتخاب شد و قرارداد بست. صفا كه بيشترين تعداد عمليات را در سري دوم اين مجموعه انجام داده است، نوعي از طنز جدي را در اين مجموعه تجربه مي‌كند كه به گفته خودش خيلي از شخصيت واقعي‌اش دور نيست: «كمدي كلاسيك به طنزي گفته مي‌شود كه به دور از لودگي است و بيننده در مسيري جدي نيز به خنده وادار مي‌شود و طنزي كه در عمليات 125 وجود دارد، از همين نوع است.


بقیه شو بخون
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:24 توسط هورسا موسوی|

عجیب نیس؟!

یکی از پرخطرترین کارهای تلویزیون و سینما ساخته شد بدون تلفات جانی!!!!!!!! (گوش شیطون لال....محض خاطر میرزا.)

یا تلفات نداشتن، یا اینکه گزارش نشده!

آقای آهنج عزیز، تبریک به خاطر این همه امکانات و مراقبت های ویژه.

همچنان موفق باشید

(ما هم تموم سعیمونو کردیم تا عملیات رو اسکورت کنیم تا اینجا که رسید. کار ما تموم شد)


سلام. بچه ها من آنفلونزای خیلی بدی گرفتم. دعا کنین زودتر رهاشم ازش.

اول پیشاپیش میلاد امام هشتم رو در روز هشت هشت هشتاد و هشت تبریک میگم.(چه قشنگ....راستی دعا کنین بتونم اون روز حرم باشم که واسه همه تون هم دعا می کنم اونجا)

سالروز تولد احسان عزیز رو هم تبریک میگم. ۷/۸/۸۸ یه روز قبل از تولد امام رضا.

ضمنا یه گفتگوی بامزه براتون میذارم که مال یه سال پیشه و از لابلای صفحه های وب کش رفتم


بقیه شو بخون
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 12:42 توسط هورسا موسوی| |

به نظر شما بهترین بازیگر جوان «عملیات ۱۲۵» چه کسی بود؟

 

۱ - کاوه خداشناس:  ۲۹ رای، ۵/۳۰ درصد

۲ - هادی دیباجی:  ۳ رای، ۱/۳ درصد

۳ - مجتبی رجبی:  ۴۶ رای، ۴/۴۸ درصد

۴ - کاوه سماک باشی:  ۱۲ رای، ۶/۱۲ درصد

۵ - ایمان صفا:  ۵ رای، ۲/۵ درصد

 

با تشکر از همه کسانی که در این نظرسنجی شرکت کردند.

موفق باشید

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:26 توسط فرهاد رضوی| |

سری جدید «عملیات ۱۲۵» از اول آبان، هر هفته جمعه ها ساعت ۲۰

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 17:56 توسط هورسا موسوی|

برای خوندن بخش کوچک یکی از آخرین قسمت های عملیات ۱۲۵ (۱)  (قسمت نهم یا دهم) برین به ادامه مطلب تا جواب دستتون بیاد.

بخونینش، بعد هم دو سه روز دیگه می بینینش، بعد مقایسش کنین با بازیا و دیالوگای دلنوازان و رستگاران. دلم تنگ شده واسه همچین سریالایی بخدا. بعد از دکتر قریب و ۱۲۵ ، واقعا دلم هوای چارتای دیالوگ خوبو کرده که احساس نکنی داری تئاتر می بینی. بخونین تا ببینین چقدم بانمکه.

ما قصاص قبل از جنایت نمی کنیم ولی راستش چشممونم زیاد از سری دوم آب نمی خوره. آخه اکشن زیاد واسه یه سریال ایرونی، خیلی باحاله و کلی کیفورت می کنه ولی واسه آدم که کله پزی و اینجور خاطره ها نمیشه.


بقیه شو بخون
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 3:55 توسط هورسا موسوی|

گفتگوی خبر 22 با استاد جلیلوند، مهدی فخیم زاده و مجتبی رجبی؛

اخبار ساعت 22 شبکه سه، دیروز (یکشنبه) گزارشی پخش کرد درباره ی مشکلات بازیگران نقش های منفی.

آقای جلیلوند که فقط میخندید و می گفت مردم از من میخوان با بچه هام یه کم بهتر برخورد کنم!

جناب فخیم زاده که کلی حرفهای کارشناسانه داشت (بالاخره هرچی نباشه، ایشون استاد منفی بازها هستن!)

و مجتبی رجبی هم گفت که بعضی از مردم فکر می کنن کسانی که منفی بازی می کنن، شخصیت واقعی خودشون هم منفیه و باید فرهنگش در جامعه جا بیفته.

حالا یه نگاه میندازیم به چندتا از ویژگی های نقش های آقای رجبی؛

کودک ربا، آدمکش، معتاد، روانی....

فقط قاچاقچی و جاسوس و منافق مونده که اونم ایشالا...

البته اگه دقت کنین، هیچ کدوم اینا اصلا منفی نبودن! ساسان مجبور شد بچه خواهرشو رو بدزده و با دلسوزی زیادی هم ازش مراقبت می کرد. عباسم اتفاقی کشت و براش کلی هم گریه و عزاداری کرد. صدیقم که معتاد نشد..معتادش کردن! روانی هم که نبود. خودشو به دیوونگی زد تا به مریم نزدیک شه. پس...

بعدش هم چند نفس از کارتون "کلانتر" معروفو گذاشتن و اون جمله معروفترش که : پشت این ستاره ی حلبی، قلبی از طلا داره!

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 13:23 توسط هورسا موسوی| |


Design By : Night Skin